کیا نامادری داشتن؟ میخوام قصه ی نامادری بدجنسم رو بگم
اولش اینو بگم که ۱۶ سال پیش وارد زندگیمون شد، اونموقع ۲۱ سالش بود که پدرم رو گول زد و میدونست بابام زن و بچه داره یه کاری کرده بود بابام میگفت اگه برام نرین خواستگاریش خودکشی میکنم و مادربزرگم اینا مجبور شدن برن خواستگاری
الهی بمیرم برات عزیزم من باردارم دعا میکنم که به حق این شب عزیزم به زمین گرم بخوره زن بابات
قربونت برم عزیزم با غصه دیگه کاری نمیشه کرد، من فقط به این ایمان آوردم آدم هر چقدر ظالمتر همونقدر سالمتر 😔از مادر من بهتر و زن پاک تر کسی رو ندیدم تو دنیا، انقد آوارگی کشید و بدبختی ولی خدا سرش هیچی نیاورده اون روز به روز پیشرفتش رو داره میکنه
آخر نامادری تو چیشد عزیزم؟ مال من که روز به روز پولدارتر میشه، هیچ کاری نذاشت پدرمون برامون انجام بده همش حسرت به دل موندم، ولی الان برای دختر خودش هیچی کم نمیزاره هیچی سفرهای خارج میرن و خریدهای آنچنانی ولی ما...
بابات مگ عقل نداره همه رو خرج زنش نکنه پس بچه ها چی
مرده شورشو ببرن
مادر شدن مثه آتو دادن به دنیاست، همیشه استرس داری همیشه نگرانشی .پسر قشنگم از وقتی اومدی هر روز مامانی بهاره😍.مادر بودن حس عجیب و خاصیست. احساس میکنم قلبم جایی بیرون از سینه میتپد. پسرم، مرد کوچکم، جهان برای من در تو خلاصه میشود💙💙💙 پسرم آرام دوستت خواهم داشت طوریکه هیچکس به جز خودت این حس مرا درک نخواهد کرد💙
خودش میاد مثلا نشستیم سر سفره یهو میبینی زنگمون رو زدن و عین چی وارد میشن، بعد میگه بابات گفت بیام به بچه ها ی سر بزنم! دخترش وقتی میاد خونمون همه جای خونه رو میگرده چی داریم چی نداریم سرک میکشه، کلاس پنجمه