مونا ی عزیز،سلام
شور و اشتیاقت حتی در نوشتارتون پیداست،سر ذوق اومدم و برام جالب بود
خوشبحال آقای داماد آینده😁😘
عصر تاپیکتون رو دیدم داشتم میخوندم که کاری پیش اومد
ادب و شوری که داری برای سرانجام اینکار باعث شد بیام و برات پیشنهادم رو بتویسم
عزیزم من در دو مورد میخوام صحبت کنم،یک اینکه میدونم فکر میکنی کسی که میخواستی رو پیدا کردی،راستش من آدمایی مثل تو رو تحسین میکنم احساس میکنم تکلیفتون با خودتون و زندگیتون مشخصه،میدونید چی میخواید و سر خواستنتونم هم وایمیسین😍اما خواستم بهت بگم این رو در نظر بگیر که هیچ چیز در انتخابات و زندگی ما آدما صد در صد نیست،اصرارت برای متقاعد کردن خانوادت در نوبت خودش برای موارد احساسی و عاطفی خودت عاشقانه اس اما درصد خطایی رو هم درنظر بگیر چرا که زندگی ممکنه یه غافلگیری برامون داشته باشه
تا بله رو صد در صد نگفتی،از شناختن طرف مقابلت دست برندار
هوشمندانه عمل کن،خودت رو کمی کنار بگیر،بذار طرف مقابلت فکر کنه و راه حلی پیدا کنه،کمکش کن اما مداخله نه
مثلا به ذهنش رسیده با پدرتون صحبت کنه؟اوکی عالیه وجهه بهتری هم داره،ضمن اینکه سن پخته ایی هم دارن انتظار میره بتونن دل پدرتون رو بدست بیارن
هم بیشتر به شما بعنوان شریک زندگیت ثابت میشه،هم دل پدرتون قرص تر میشه
از خواستنت کم نکن،به موقع از خواسته ات مقابل خانواده دفاع کن اما الان وقتش نیست عزیزم،چرا؟چون طرف مقابلت به اندازه کافی فرصت برای فراهم کن یه اوضاع بهتر رو داره
توی کامنت هاتون اگر اشتباه نکنم متوجه شدم خانواده ایشون میدونن شما جوابت مثبته و مشکل خانوادس،من پیشنهاد میدم بهتره روی شما صد در صد حساب نکنن و اینجوری متوجه باشن که با اینکه فلانی پسرمون رو میخواد اما هنوز توی تیم خانوادشه و رضایت خانوادش براش شرطه،با توجه به اینکه احتمالا خانواده سنت پسندی هستن با شرایطی که گفتین،اینجور عقاید رو از طرف شما بیشتر میپسندن و در تصمیمشونم قاطع تر میشن
دومین چیزی که میخواستم بگم،در راستای همون کمکش کن ولی مداخله نه،هست
عزیزم با مادرت صحبت کن،بگو مامان جان مخالفتتون دقیقا برای چیه؟مخالف ازدواج هستین یا این آدم؟
اگر مخالف ازدواجید که خب بگید چرا؟
اگر مخالف این آدم هستین(که احتمالش بیشتره)،من که صد در صد مطمئن نیستم اصلا چون دیدم نیتش خیره ولی خودم خیلی اندازه شما تجربه ندارم خواستم شما ببینیدش تا کمکم کنید،من که دیونه نیستم اگر شما بگید مثلا پسره بی ادبه بگم نه نیست🤪خلاصه که یه جوری فضا رو لطیف پیش ببر،نخواه که همون موقع مادرت نظرش عوض بشه اما بعد که اون آقا هم با پدرتون صحبت کنن خب نظر پدرتون+اثرات شما مادرتون رو هم نرم میکنه
ضمن اینکه،مثلا من اگر مادر پسر بودم و از جریان اطلاع داشتم علاوه بر اینکه پسرم میرفت پیش پدر دختر،خودمم به مادر دختر زنگ میزدم بالاخره زن ها زبون هم رو میفهمن،اینجوری دختر هم مجبور به بحث زیاد یا مقاومت در مقابل خانوادش نمیشد
در آخر اینکه هنوز تا فارغ التحصیلیت زمان داری،تا اون موقع میشه بدون دلخوری یا بحث با تداوم توی دوست داشنتون خیلی راحت بهم برسید
حرفات رو که میخوندم گفتم آخی این مونا خانوم نمیدونه دورانی که درش قرار داره مثل زمانیه که آدم به یه چیز خوشمزه که موردعلاقه اشه رسیده تند تند داره میخورتش و به آخر فکر نمیکنه اما بعد که خورد وتموم شد میگه این بابا کاش یواش یواش خورده بودم که طعمش به جونم بشینه😁😍نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه؟تلاش کن اما عجله نکن
از این دوران لذت ببر اگر از طرفت مطمئنی که به درد هم میخورید دوران آشنایی از دوران نامزدی خیلی خیلی بهتره بحث ازدواج هم که کلا با دوران آشنایی فرق داره چه شرلیط،چه حس و حال آدم
عذرمیخوام نوشته ام طولانی شد،اما احساس کردم درک میکنی چی میگم،امیدوارم به کارت بیاد