از شب قبلش برنامه ریزی کردم، که صب زود بریم مراسم حضرت علی اصغر،
لباسایی که شش سال پیش از مراسم علی اصغر گرفته بودم رو آماده کردم،
با جوراب قهوه ای رنگی که دوسال پیش خریده بودم، این اولین چیزی بود که براش خریدم،
روزی هزار بار جورابارو بو میکردم و بغل میکردم، تا خودش بیاد بپوشه ،
صب پاشدم و لباسارو تنش کردم، ذوق کردم، بغلش کردم هزار بار تو دلم قربون صدقش رفتم ، خیلی خوشحال بودم که تو بغلمه ، رویا پردازی کردم دومادیشو/ عروسیشو ، تو ذهنم تصور کردم ذوق کردم ،ذوق کردم .....
چشمامو باز کردم ، نبود، امسالم بغلم نبود
رفتیم مراسم چشمامو بستم، بغلش کردم ، فشارش دادم ، لالایی خوندم براش ...
علی لای لای ، گلم لای لای ، اشک ریختم ....
گریه کردم ، گریه کردم....
گریه کردم ....
هزار بار گریه کردم ، چند ساله دارم گریه میکنم ....
التماس کردم ، التماس کردم ...
نشد، طبق آرزوهام نشد ، نشد اونی که میخواستم،
پارسال از علی اصغر خواستمت ،امسالم میخامت.
نیومدی ، نیومدی تو دلم ...
مامانی یه سال پیش آرزوت کردم ، یعنی انقد محال بودی که بر آورده نشدی ...
تو مگه تنهاییامو ندیدی،
ازت خواهش میکنم بیا ...
نزار هر بچه ای رو میبینم یاد تو بیوفتم ، بیا که بیشتر از هروقت دیگه ای دلم بودنت رو میخاد ،
بیا بزار برسم به آرزوهام ...
یا علی اصغر ترو به تشنگیت قسم میدم هر زنی که دلش نی نی میخاد رو به زوودی مامان کن 💚الهی آمین🌱
این متن رو دو هفته پیش نوشتم
یک هفتس فهمیدم مامان شدم.....
الهی همه چشم انتظارا دامنشون سبز بشه و مث من معجزه خدا رو ببینن
لطفا واسه سلامت جنینم دعا کنید