2821
2789
عنوان

اعتیاد

| مشاهده متن کامل بحث + 1042 بازدید | 19 پست
خب پول از کجا میره هی میره میخره ؟؟ نمیشه جلو خریدنشو بگیرید ؟؟

معتاد لنگ نمیمونه پولشو از زیر سنگم شده جور میکنه .حالا داداش من اینطوری نیست ولی خیلی شنیدم و دیدم میرن خونواده هاشونو تهدید میکنن پول میگیرن .یهو چاقو میذارن زیر گلو خواهره مادره پول میگیرن دزدی میکنن وسایل خونه رو میبرن میفروشن 

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

به نظرت الان که شوهرم تو زندانه خودشم معتاده به هرویین میاد بیرون خوب میشه؟؟؟بخاطر مهریع زندانه.طلاق ...

درصدش خیلی کمه .داداشم ک کمپ بود چنبار زنگ زد گفت اینجا چن نفر میخوان با پدرمادراشون زناشون صحبت کنن تلفنو براشون کنفرانس کن گناه دارن .من کنفرانس کردم توی کنفرانس هم من صداشونو میشنیدم .اونایی ک زناشون انداخته بودن کمپ یا خیلی با زناشون خوب صحبت میکردن یا زناشونو تهدید میکردن ک بیاید مارو ازاد کنید .ب شوهرم ک گفتم گفت اونیکه خوب صحبت میکنه میخواد زنشو گول بزنه بیاد بیرون پدرشو درمیاره .اونی هم ک تهدید میکنه سادست اون تو بمونه یاد میگیره اونم زنشو گول میزنه بیارش بیرون .دفه بعد ک کنفرانس کردم همون ک تهدید میکرد زنشو یحوررری منت زنشو میکشید مهربون صحبت میکرد دوست دارم قربونت برم میکرد ک حرف شوهرم بهم ثابت شد .زندگی با ادم معتاد خیلی سخته .من شوهرم ب تریاک اعتیاد داره خداروشکر میکنم شیشه و هرویین نیست اگه شیشه بکشه واقعا نمیدونم بابد چکار کنم همش خدا خدا میکنم زبونم لال نزه طرف اون چیزا ب خدا ب تریاکش راضی شدم فقط میگم نزار کسی بفهمه چون ترک نمیکنه پیر شدم موهام تو ۲۸ سالگی همه داره سفید میشه مامانم ۵۰سالشه موی سفید نداره من دخترشم اونوقت موهام سفید شده.وضعیت خانوادمن درست حسابی نیست ک بخوام طلاق بگیرم خودشون باعث شدن من همچین انتخابی کنم .از طرفی هم شوهرمو دوس دارم البته الان متنفرم ولی حس میکنم نمیتونم جداشم .بعدشم از شوهرم میترسم توراه طلاق دیوونم میکنه پیرم میکنه همه چیمو میگیره همه ترفندی بلده.از طرفی هم حوصله حرف و حدیث فامیلامو ندارم ک از وقتی ازدواج کردم انگار چاقو کردم تو چشمشون پدرمو دراوردن عین عقده ایا باهام رفتار میکنن

درصدش خیلی کمه .داداشم ک کمپ بود چنبار زنگ زد گفت اینجا چن نفر میخوان با پدرمادراشون زناشون صحبت کنن ...

بعدشم وضعیت زندگی مردمو هرکیو میبینم نه بابا هیشکی خوشبخت نیست ازین جداشم چکار کنم اخرش بقیه هم مثل این .اینجوریه ک جرات جداشدن ندارم وگرنه بخدا زندگیو زهرمارم کرده هیچ لذتی از زندگیم نمیبرم قلب درد شدید گرفتم ناراحتی اعصاب گرفتم استرس شدید گرفتم بشدت شکسته شدم اصلا ب ظاهرم و تیپم دیگه فکر نمیکردم افسرده و منزوی شدم و باهیشکی رفت آمد نمیکنم از همه متنفر شدم ب هیچ چیزی هیچ کسی حس خوبی ندارم همش دلم میخواد گریه کنم گریه ک میکنم بیشتر حس بد میگیرم میبینم از ته دلم زار بزنم هیچی درست نمیشه هیشکی کمکم نمیکنه هیچی بهتر نمیشه و سرنوشت من همینه هرکاری واسه تغییر سرنوشتم کردم نشد .طلاقم بگیرم بدتر میشه ادم درست حسابی تو مجردی سمت خانواده ما نمیومد چ برسه ک مطلقه هم بشم 

خودم خیلی دختر خوبی بودم درسخون خوش اخلاق سرم تو کارم بود چارچوب داشتم اعتماد ب نفس داشتم بابام مامانم داداشم گند زدن تو زندگیم هرکدوم ب ی روش واسه فرار از دستشون رفتم با این دوست شدم ازدواج کردم .خودمو بیرون میدیدن بزور میفتادن دنبالم واسه پسرم میخوام واسه داداشم میخوام میگفتم نه ولم نمیکردن خواستگار وکیل پلیس داشتم تا جریانات زندگیمو میفهمیدن یا میومدن میدیدن میرفتن پشت سرشونم نگاه نمیکردن.مگه من مقصر بودم؟ولی کی اینو میفهمید .مجبور شدم باهمچین ادمی ازدواج کنم چون اگه نمیکردم تو اون خونه نمیموندم میذاشتم میرفتم ی جا تنها زندگی کنم دلم نمیخواست ابرو پدر مادرمو ببرم و زبونزد بشن و هروز بیفتن ب جون هم منم ی داستان بشم تو زندگی ننگین بارشون 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز