2777
عنوان

خیلی ناراحتم

100 بازدید | 8 پست

یه سال با ی پسری بودم (نامزد) خیلی دوستش داشتم و شدیداً وابسته و عاشقش بودم ...اون پسرم خیلی دوسم داشت و عاشقم بود ولی حقیقتش خانوادش خیلی اذیتم میکردن...و رسید روز عقد اومد جلو آرایشگاه دعوا راه انداخت ..و منم گفتم نمیام سر سفره عقد ..و گذشت دیگ فرداش ما رفتیم دعوا کردیم منم عصبی بودم از حرف پدرش ک فهش داد سنگ انداختم به خونشون مامانش میگه خیلی کارت زشت بود فلان بود....دیگ چون پدرش بهم فهش داد عصبی شدم ...بد الان خالم میگه پسره سرحاله فلانه ..خیلی دلم برا خودم میسوزه .🙂💔چرا ایقد پسرا لاشی شدن و با احساس و آبروی ی دختر و خانوادش اینقدر ساده بازی می‌کنند.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دیگ روز عقد همه چی بهم خورد بهم زنگ زد گفت تو  نمی‌دونم خودت ولو بودی پسرمو ول نمی‌کردی ...خب م ...

این قضیه اینجوری ب اینجا نرسیده از اول یچیزی بوده و تو نگفتی یا متوجهش نشدی اسی درهرصورت کارت خوب نبود میزاشتی همون داییات برن تو نباید میرفتی

فقط دیگه پسره رو از همه جا بلاک میکردی همین

این قضیه اینجوری ب اینجا نرسیده از اول یچیزی بوده و تو نگفتی یا متوجهش نشدی اسی درهرصورت کارت خوب نب ...

اره میدونم اشتباه کردم ....ولی خب فشار اومد روم حالم بد شد .😭😭💔💔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
داغ ترین های تاپیک های امروز