مامانم مبگخونه بابابزرگمجن داشته
بعدش من کنوزاد بودم ی توپباد نشده تو وسایلم بوده بعد ن خریده بود کسب ن هدیه داده بود فقط یهویی ت وسایلم پیدا کردن
ترسیده نگهش داشته تا چندسال
طبقه پایینش داییم زندگیمیکرده بعد پسرداییمک سه ساله بوده ساعت سه شب گریه میکرده میگفتییکیاونجاس سوره ی جنمیخوندن اروممبشده