دیگه واقعا داره میره رو مخم
ب شدت داره بی توجهی میکنه الان خیلی وقته رابطه ای هم نداریم اصلا من نزدیکش میشینم سعی میکنه پاشه بره کنار
چند وقت پیش مادرش یهو اومد خونمون دیدم تقریبا ی کاسه آبگوشتی شکر اورده
گفتم این چیه گفت شکر اوردم براتون بعد اون اصلا اون شده جن و من بسم الله با این ک فقط یکبار اونم همون روز شربت زدم ازش خورد بقیشو ریختما(هرچند خرافات ولی خیلی تو کار دعاس) ولی بازم اصلا سرد شده
خودمم حس میکنم قدرت تفکر در عملم و از دست دادم
چند وقت پیش ی سیم کارت مخصوص گوشی قدیمیا هست ک مینی نمیشن از اونا تو کناره های دیگ ماشین لباسشویی گیر کرده بود ک وقتی دیدش گفت ن مال من نیست نکنه برا خودته و کلا دست پیش گرفت
متوجه ببخشید ولی خود ار ضاییشم میشم
یعنی اصلا میلی نداره ب رابطه با من شاید تحریک بشه اما این ک سمتم بیاد ن!!!!