بعد ۵ سال زندگی مشترک بعد اینهمه اذیت هاش
دست بزنش .معتاد بودنش(ترامادول متادون گل حشیش)
مریضی اعصاب داشتنش(سابقه۳ بار خودکشی و ۱ بار تشکیل پرونده تو بیمارستان روانی روزبه)
سرکار نرفتنش .خرجیو خانوادم بدن.خونه پدرم بشینم .
داریم جدا میشیم.برداشته میگ من از اولم تورو نمیخواستم حالمو بد میکنی حالم داره ازت بهم میخوره.قرار شده مهریمو بذل کنم ینی نگهش دارم یه زمانی لازم شد اجراش بزارم.حضانت کامل دخترم ک نبینتش(اخه میگ دخترمو خوشش نمیاد ازش ک ببینتش ۱ ونیم سالشه طفل معصومم) ماهی ۵ تومنم خرجیه دخترمو بده.همه رو قبول کرده میگ فقط برو
دارم میسوزم اینهمه زحمتشو کشیدم اینجوری جواب زحماتمه.
خانوادشم میگن ب ما ربطی نداره میخواستی شوهر نکنی😐🤦♀️
دخترمو میخواستم سقط کنم ناخواسته باردار شدم .همین حیوونا اومدن پادرمیونی ک سقطش نکن بدبختمون کردن.دومیم ناخواسته باردار شدم سریع تا قبل اینکه بفهمن تو خفا سقطش کردم سرگذشتش نشه مصه دختر من.
مادرشوهرمم میگفت حضانت دخترتو قبول نمیکنم
اگر بدیش من پول پیشم ۱۰۰ ملیونه میفروشمش ۳۰۰ ملیون
پول پیشمو میکنم ۴۰۰ ملیون .همچین ادمایی هستن واقعا اینکارو میکنن.۲۱ سالمه .۱۶ سالگی ازدواج کردم.بچه بودم نفهم بودم نمیفهمیدم اصلا.الان کل خانوادم پشتمن چه مالی چه عاطفی همه جوره .فقط غصه میخورم ک اینهمه جووونی بچگیم همه زندگیمو گذاشتم پاش اخر سر باهام اینجوری کنه .من خیلی بدبخت و بیچارم شانسم این شد.قسم خوردم دیگ ازدواج نکنم دخترمو بزرگ کنم .از همه مردا متنفرم ب هیچکس دیگ نمیتونم اعتماد و اطمینان کنم