2777
2789
عنوان

زندگی من

| مشاهده متن کامل بحث + 372 بازدید | 33 پست

انگار خدا بهمون رو کرده بود با نصفش قرض هامون رو دادیم 

نصفش هم خ نه م ن رو حسابی ادن موقع تمیز کردیم 

اخ که حسادت از چشم خیلی ها می بارید 

یادمه هروقت جاری ها می ا مدن قشنگ س ختنش ن رو می دیدم 

کار شوهرم خوب شد یه عالمه طلا خریدم 

تو اون اوضاع خواهر شوهرم بد به مشکل خوردن با شد

وهرش ا مد خونه ما 

یه ماه موند وشوهری اومد تمام دعواشون سربی پولی بود وارائه سنگین اون موقع یه گردنبند داشتم که دادم بهشون تا بزا ن روی پول پیششون  کرایه ندن خیلی فقیر بودن برعکس الان خدارو شکر

چقد خوشحال شدن رفتن سر زندگی ش ن 


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بالاخره یه روز تصمیم گرفتم طلا هاگ رو بفر شم بزارم روخونمون یکم بزر.ترش رو بخریم 

من حسابی زن پول جمع کنی بودم 

تمام م فقیتش رو مدیون منه همه می.ن حتی خود 

مجبورش کردن ب ه بن.اه رفت 

خونمون رو فروختیم بازم خدا بهمون لطف کرد 

تو یه جای خیلی خوب با موقعیت خوب تر با همون متر اژ خونه خریدیم 

با قرض تمیزش کردیم ای حال میداد یادش بخیر 

خلاصه زندگی م ن سخت بود چ ن ش هرم زرن‌ نبود به آب آتیش خودشو نمی زد تا پول دربیاره 

ولی چون دل مهربونی داشت خدا لنگش نذاشته تا حالا گذران داشتیم به سختی پول پراید رو جور کردیم وبه زور بهش اعتماد بنفس دادم رفتم کلاس رانندگی 

ماشین خریدیم 

زندگی بهتر شد روزهایی که کارنبود رانندگی می رفت 

می گذروندیم دوباره تو اون دوران بدبختی افتادیم 

دوسال هیچ کاری نبود انجام بده با مزد رانندگی با دوتا بچه مدرسه ای پدرم در اومد انقد روزهای سختی بود 

شبا فکر می کردم 

ترشی درست کنم

غذا درت کنم 

یه چیز درشت کنم تا خودم رو نجات بدم 

حسرت رو چشم بچه هام می دیدم کفش ها ی پاره شون 

وای لباس هاشون 

طفلک هاهیچی نداشتن همش پا ه پوره 

یه کاپشن داشتم خیلی خراب شد انداختم رفت دوسال تو زمستون هد می لرزیدم نتونستم بخر اما 

اندک طایی مخفیانه از شوهرم داشتم 

باورتون میشه ۲۰ تو من شد طلاهای 

شوهر احمق من همش می گقت بفروشیم بخوریم واینا قبول نکردم 

خدا یه ایده انداخت تودلم 

خدایا مرسی که پله م شدی تو تمام سختی ها 

همه اون سختی ها باعث موفقیتم شدن

مغازه ۹ متری داشت خو نمون یکم خ ج کردم ویا ده تومن رفتم بازار وپوشاک زدم 

اولش خیلی کم بود وسایلشان خیلی همه مسخره م می کردن

ولی خسته نشدم روزها یه دونه فروش هم نداشتم .کم کم خوب شد 

وضعم بهتر ذ 

شوهرم هم کمک می کرد خدایی 

من خیلی ه ش اقتصادی دا م ومدیریت پ لم هم خیلی خوبه 

کم کم طلا خرید م فروختم گذاشتم بانک وام برداشتم با چندر غاز شوهرم رو مجبور کردم طبقه بالا رو بسازه اولش خیلی می ترسید می گفت پولت کمه نمی شه 

اما مرغ من یه پا داشت قبول کرد 

بالا رو ساختم اما حسابی مقروض شدیم به همه همه ها

با رتوک نمی شه از بقال بگیر تا مصالح ساختمانی ولی ش.د 

م‌ه الان میشه خونه ساخت 

قرض هامون رو دادیم مغازگ ن بزرگ شده

کاسبی مون خ به 

اما من 

خسته ام از تنهایی دویدن 

از فکر همچی بودن 

از مرد بودم 

شوهر هم که خ ایده خونه اصلا به کار فکر نمی کنه 


نمی گم کمک نمی کنه خیلی هم کمک منه 

ولی من چه کنم با آرزوهام. دلم یه مرد قوی مس

یخواد بهش تکیه کنم 

دلم بکی رو میخوای. بهم بگه غصه نخور درست میشه 

دلم برای شوهرم هم می سوزه اونم بدبخت تر ازمنه 

عشقش بعد ۲۲ سال همونه با رکردنی نیست میمیره ب ام چه فایده دنیامون زمین تا اسم ون باهم فرق دا ه

این ر زا هیچ حسی بهش ندارم .ان‌ار دوسش ندا م 

دا گ تحملش می کنم.

خسته ام از این که صبح تا شب بدونم اون بی خیال حال کنه

خدایا نمی دونم چرا ان‌ار ی‌ط از بچه هامه 

اصلا نمی تونم به طلاق فکر کنم

خدایا یه معج ه کن حال دلم رو بازم خوب کن 

ای خدا 

ازش چندشم میشه 

انقد مونده خونه بدم میاد ازش 

دخترم هم به. زبون او مده 

خدایا اصلا دستش که به من میخوره دوست دا م بمیرم 

فقط دلم براش کبابها همین

  اما من با اینکه تفاوتمون زیاد بود عاشقش شدم و تلاش کردم و سختی کشیدم اما تو این سالها اون تندشد بداخلاق شد بد دهنی کرد و....ومنم روز به روز دلگیر تر شدم  وازش فاصله گرفتم و متاسفانه دیگه یادم نمیاد یه موقعها چطور دوسش داشتم 

مرا هزار امید و هر هزار تویی...

هی الان یک ساله خونس عین گاو میخوره ومیخوام ازش متنفرم مخصوصا میخواد بوسم کنه  اون رو محسوب هم ...

دقیقا ما دلگیر اونا  انگار نه انگار 

مرا هزار امید و هر هزار تویی...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792