خلاصه زندگی م ن سخت بود چ ن ش هرم زرن نبود به آب آتیش خودشو نمی زد تا پول دربیاره
ولی چون دل مهربونی داشت خدا لنگش نذاشته تا حالا گذران داشتیم به سختی پول پراید رو جور کردیم وبه زور بهش اعتماد بنفس دادم رفتم کلاس رانندگی
ماشین خریدیم
زندگی بهتر شد روزهایی که کارنبود رانندگی می رفت
می گذروندیم دوباره تو اون دوران بدبختی افتادیم
دوسال هیچ کاری نبود انجام بده با مزد رانندگی با دوتا بچه مدرسه ای پدرم در اومد انقد روزهای سختی بود
شبا فکر می کردم
ترشی درست کنم
غذا درت کنم
یه چیز درشت کنم تا خودم رو نجات بدم
حسرت رو چشم بچه هام می دیدم کفش ها ی پاره شون
وای لباس هاشون
طفلک هاهیچی نداشتن همش پا ه پوره
یه کاپشن داشتم خیلی خراب شد انداختم رفت دوسال تو زمستون هد می لرزیدم نتونستم بخر اما
اندک طایی مخفیانه از شوهرم داشتم
باورتون میشه ۲۰ تو من شد طلاهای
شوهر احمق من همش می گقت بفروشیم بخوریم واینا قبول نکردم
خدا یه ایده انداخت تودلم
خدایا مرسی که پله م شدی تو تمام سختی ها
همه اون سختی ها باعث موفقیتم شدن