ابجیم دلش گرفته بود بعد سرکار آمد خونمون ساعتای یازده ونیم دیگه بهش گفتم ناهار وایستا . به شوهرتم بگو بیاد . شوهرم منو تو اتاق کرده میگه دعوت کردی چرا منو نگفتی . خدایاااااا باای اخلاقش چکار کنم با هیچکس نمیخواد رفت و آمد کنه مثل پدرشه مادرسوعرم حتی مارو هم دعوت نمیکنه