یه جاری دارم ۲۷ سالشه خیلی پرو و بی ادبه آداب معاشرتم بلد نیست البته همه ی اینارو خونواده ی شوهرم میبینن وبه رو خودشون نمیارن دوتامونم تو یه سال وارد خانوادشون شدیم ولی بخاطر بی ادبی وبی احترامی جاریم و برادر شوهرم از همون اول باهاشون رفت وآمد نداریم حرفم نمیزنیم فقط برادرا اونم بخاطر بزرگواری شوهر من حالا مادر شوهرم هر دفعه منو دیدنی از اونا حرف میزنه مثلا میگه پسرم و زنش فلان غذارو دوس دارن یا فلان فیلمو میبینن یا فلان چیزو خریدن من کلا خودمو میزنم به نشنیدن و جوابشم نمیدم یه مدت بیخیال میشه باز شروع میکنه یا خواهر شوهرم اون دفعه غیرمستقیم میگفت همیشه عروس بزرگه اول بچه میاره تا کوچیکه هم از اون یاد بگیره یا مثلا از خوبیای اون داداشش وزنش میگفت من خندم میگرفت در حالی که همیشه بدترین ومزخرف ترین حرکات وبی احترامیا رو کردن نمیدونم منظورشون از این حرفا چیه مثلا میخان منم سر حرفو وباز کنم درمورد اونا بپرسم یا انتظار دارن برم آشتی چون من اصلا نه به اونا فکرمیکنم نه برام مهمه زندگیشون چجوریه آخه آدمای بی ارزشین