با دختر عمم می خواستم برم اتاق فرار
ده بار بهم زنگ زدیم که کی بریم
کیا رو دنبال خودمون بیاریم
امروز می خواستیم بریم رزو شد
قرار شد فردا بریم حتی رزو کرد
یهو عمم زنگ زد به مامانمم که خیلی ترسناکه حالش بد میشه
مامانمم نداشت برم
دوستامم گفتن ما به خاطر تو می خواستیم. بیاییم وگرنه کاری به دختر عمه آت نداریم اونام نمی رن