سلام به همه ی عزیزان🥰🥰
امیدوارم حال همگی خوب باشه، خیلی خیلی ممنونم از اینکه یادم بودین و یاد کردین، امیدوارم نبودنم رو دلیل بر بی معرفتی ندونین، دلم براتون خیلی تنگ شده بود و همش بیادتون بودم🥺🥺چقدر ناراحت شدم که بعضی از بچه ها خداحافظی کردن و رفتن🥺🥺💔💔
حملات پانیکم دوباره عود کرده بود، حال و روز خوبی اصلا نداشتم، خیلی بد بود، خیلی سخت، خدا نصیب هیچ کس نکنه، دارم دارو مصرف میکنم شکرخدا کمی بهتر شدم🤲🤲بگذریم
یاس گل قشنگم صفحات آخرو تا حدودی خوندم و میفهمم چی شده، از ناراحتیت ناراحتم اما از تصمیمی که گرفتی خوشحالم، بهترین کارو کردی عزیزم، دیگه وقتش بود که خانواده ات در جریان این موضوع قرار بگیرن و این موضوع جدی برای همیشه حل بشه، نمیشه که همیشه تو هر جمع و دورهمی این موضوع هی بیاد وسط، وقتی آدم خانواده ای داره که میدونه حامیش هستن و حمایتش میکنن چرا بار همه چیزو خودش به دوش بکشه، الآنم ذهنت رو درگیر نکن، پدر و مادرت خودشون عاقلن و میدونن چکار کنن که به زندگیت لطمه ای نخوره، باید پای خانواده ات میومد وسط ، همون طور که پای خانواده ی هم عروسات هم وسطه.
در مورد هم عروست(جاری)اولی هم باید بگم که تا حدودی فهمیدم چه اخلاقی داره، چون احترام خانواده ی امیرعلی رو داره و میدونه دوسش دارن واسه همین ممکن این کارو کرده باشه چون میخواسته مرکز توجه باشه، من بچه ی اولم که سقط شد مردم و زنده شدم، مگه سقط به این راحتی هاست
و اینکه نمیدونم باطنش چطوریه، نمیخوام قضاوتش کنم اما چون ظاهرو خوب حفظ میکنه حتی اگر باطنش هم بد باشه نه کسی میفهمه، نه میشه ثابتش کرد، هم عروس دومیت دیگه دوستی و دشمنیش مشخصه، یه طوره. شایدم اینطور نباشه و من اشتباه کرده باشم، در کل میخوام بگم حریمت رو بیشتر حفظ کن و صمیمی نشو.
الآنم نه پیش جاری برو ، نه کاری کن ، پشت خانواده ات باش بزار اونا کارشون رو انجام بدن و این موضوع برای همیشه حل و تموم بشه.
یاس گل اونجایی که گفتی زنگ زدی به جاری و گفتی براش یه چیزایی مینویسی که واسش بگیرن خیلی تحسینت کردم که چقدر مهربونی💜💜 و اون حس بعدش که گفتی اصلا من چکار دارم💔💔 منم خیلی تو زندگیم به این حس رسیدم، خیلی، دیگه یه جایی خودت کم کم متوجه میشی که زیادی خوب بودن و دلسوز بودن اصلا خوب نیست، چون انگار تهش فقط یه حس بد واسه خود آدم میمونه.
قدر خودت و قلب مهربونتو خیلی بدون🥰🥰
میبوسمت عزیزدلم😘😘