2789
عزیزم اصلا نمیشه بهش فکر نکرد اما من فقط میگم این قضیه فقط از سمت یک آدم هی تکرار شده آدم های مختلفی ...

ببخشید کیمیا عزیزم من منظورم تو نبودی از صبح همه گفتین حالا بوده هم که بوده خب مگه چیه حالا زندگیتو بکن واقعا اعصابم خورده رو پیام تو خودمو خالی کردم ببخشید ناراحت نشو

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام یاسی جان امیدوارم حالت خوب باشه

متوجه شدم چه ماجرایی واست پیش اومده نظرات دوستانو خوندم 

اینکه بری خونه مادرشوهرت تا از ماجرا خبردار بشی یا از امیرعلی بپرسی و توصیح بخوای کاملا بی فایده و مضحکه یاسی میدونم حالت خوب نیس ولی اخه دختر کلاهتو قاضی کن.. اونا اگه میخواستن تو رو از ماجرا خبردار کنن که دیشب از خونه بیرونت نمیکردن..! 

زنگ زدن به جاریت هم اشتباهه چون مشخصه جاری اولت تو تیم کیه پس ازش توقع نداشته باش  حقیقتو بهت بگه چون به مادرشوهرت و امیرعلی و خانواده شوهرت وصله و همون ضرب المثل معروف هیچ چاقویی دسته خودش رو نمیبره...

سلام یاسی جان امیدوارم حالت خوب باشه متوجه شدم چه ماجرایی واست پیش اومده نظرات دوستانو خوندم  ...

آخه تا کی دستت رو دست بزاره اونا بیرونش کنن از خونه

باید از یه جایی شروع کنه

تا الان با ادب و احترام آروم بودن همش توضیح خواسته

ولی به نظرم الان که دیگه ازدواج کرده موضوع جدی تره به نظرم این سری با دعوا و خیلی ببخشید با سلیطه بازی باید همه چیو بفهمی

همیشه آروم بودن و متین بودن تو همه جا جواب نمیده

یاسی همینجوری ک تو پیام‌ها عصبی هستی تو جواب دادن  تو واقعیت هم دیگه باید اینجوری باشی به قولی سلیطه بازی در بیاری

چون از از آروم بودن تو سواستفاده میکنن

یک بار برای همیشه باید همه چیز مشخص بشه

اگه واقعی باشه من چیکار کنم چطوری با یکی که کس دیگه رو دوس داره زندگی کنم دیشب موقع اون حرفا قلبم آب ...


آره عزیزم حق داری کاملا درسته ناراحت باشی تو این شرایط من با اینکه مجردم ولی کاملا درکت میکنم ولی به نظرم دیگه این سری جدی باش و سعی کن بفهمی ماجرا رو کامل اون وقت می‌تونه تکلیف خودت رو مشخص کنی اگه واقعا قصه ای بوده بینشون امیرعلی پنهان کرده واقعا نامردی کرده چون تو حتی هر چی از پیمان بود رو گفتی در صورتی که اصلا اگه نمیدونست هم مهم نبود 

و گمان میکنی که پایان است،سپس خداوند همه چیز را درست میکند...🍀

یاسی تو درست میگی الان همه میگن اگه چیزی بوده بگذر و زندگیت رو بکن سخته واقعا چطور این قضیه به این مهمی اگه واقعیت داشته قایم کردن ،به نظر من قضیه کمی جدی تر از اینی هست که برای تو گفتن چون همون بار هم که این اتفاق افتاد پدر شوهر و مادر شوهرت هم سریع اومدن و ماجرا رو جمع کردن 

و گمان میکنی که پایان است،سپس خداوند همه چیز را درست میکند...🍀

به امیر علی هشدار بده تا تکلیف این قضیه و حرفای جاری مشخص نشده من برنمی‌گردم به اون خونه حالا که خودت من رو فرستادی تا همه چی رو مشخص نکردی من برنمی‌گردم بزار احساس خطر بکنه چرا الان امیرعلی به جای اینکه کمی هم به تو توجه کن فقط دنبال بقیه هست 

و گمان میکنی که پایان است،سپس خداوند همه چیز را درست میکند...🍀

میخوام برم خونه خودمون کلید خونه مامانبزرگمو بردارم برم اونجا الان خالیه به امیرعلی هم نمیگم که میرم اونجا میخواست حداقل یه زنگ بزنه . اگه بمونم مامانم اینا میان خونه میفهمن یه چیزی شده میخوام به مامانم بگم ولی امشب بمونم خونه بابا و داداشمم میفهمن برا همین میخوام برم 

میخوام برم خونه خودمون کلید خونه مامانبزرگمو بردارم برم اونجا الان خالیه به امیرعلی هم نمیگم که میرم ...

اه نفهمیدم چی نوشتم ، امشب میرم خونه مامانبزرگم میخوابم به کسی نمیگم میرم اونجا . بعدا برا مامانم تعریف میکنم امشب نمیشه 

اونجا بودیم موقع شام دیدیم دارن زنگ میزنن نگو جاری دومی بود درو باز کردن اومد تو من تا حالا اونجور ن ...


یاسی جان دوستان نظراتی دادن ولی با احترام راستش من کاملا  باهمشون مخالفم  همه از یه زاویه نگاه کردن که جاری زخم خوردس و کسیه که زندگیش در آستانه سقوطه به حرفش بها نده و فلان ولی در نگاه اول رفتار جاری برام عجیب نبود عجیب تر از رفتار جاری این همه جوش و خروش آشفتگی و تلاطم مادرشوهرت و امیرعلی بود..!

قضیه جاری قضیه امروز و دیروز نیست که بخواد اینهمه بهم ریختشون کنه! چرا کسی از این زاویه نگاه نمیکنه که رفتار جاری بعنوان فردی در آستانه سقوط هیچ عجیب نیست عجیب تر از اون رفتار مادرشوهر همسر و حتی جاری اولته.... اینهمه جوش و خروششون برای خفه کردن جاری و بیرون کردن یاسی از اون خونه..!

.

.

قضیه این جاریت موضوع دیروز و امروز نیست..!

 تو هر جمع و مهمونی ای با خانواده شوهرت این زن زخم زبون ریخته ..! پس غوغا بپا کردن جاریت دفعه اول و دومش نبوده که بخواد اینهمه حالشونو بگیره..! فکر نمیکنی قضیه چیز دیگس..؟

برام عجیبه  وقتی دیشب جاریت تو خونه مادرشوهرت داد و هوار راه میندازه و دعوا و جنجال بپا میکنه چرا اینجوری همشون به تلاطم میفتن؟؟
مادرشوهر اب قند لازم میشه..!
جاری اول به اتاق خواب پناه میبره..!
تو رو میفرستن خونه بابات..!
امیرعلی بخاطر تلاطم دیشب  امروز سرکار نمیره..!

شبو تا صبح نمیخوابه..!

و از همه مهم تر این وسط بچه ای سقط میشه..!


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز