زنگ زدم به جاریم اول برنداشت بعد خودش زنگ زد ولی اصلا تحویلم نگرفت البته بهش حق دادم به خاطر شرایطش ولی انگار زوری داشت باهام حرف میزد ازش چند تا سوال کردم بچه ها به نظرم میاد حتی یک ماهشم نشده بوده من که دکتر زنان و اینا نیستم ولی یه چیزایی حالیم میشه ازش پرسیدم حس کردم در حد این بوده که عقب انداخته و اگه یادتون باشه میدونستم تو اقدامه حالا به اینا کاری ندارم منظورم اینه برای این بچه دکتر زنان نرفته هنوز و احتمال میدم تست آزمایشگاه نداده شاید بیبی زده بوده ولی مثلا بتا اینا چک نکرده بوده بعد دیشبم که خونریزی داشته یا پریود شده یا اینکه سقط کرده الان خونه مامانش بود من بهش گفتم اگه کاری داره چیزی میخواد هستم گفت نه ولی خیلی بچم بچم میکرد من چون همچین حسی نداشتم هیچوقت نمیتونم درک کنم قطعا براش سخته ولی خب اخه رو هوا بوده یعنی قلبی هم تشکیل نشده بود نه سونو رفته نه هیچی من جرئت نکردم بگم حالا مطمئنی باردار بودی؟ نمیخوام قضاوت کنمااا ولی حسم میگه خیلی داره آب و تابش میده….
اهان بهش گفتم خب همون موقع که حس کردی خونریزی داری کاش میرفتی بیمارستان بالاخره امیرعلی و برادرشوهرم بود میگفتی میرفتین گفت نه دیگه دیر شده بود خیلی خون ازم رفت و ….. منم الان اصلا حالشو ندارم یکی هی بخواد برام ناله کنه دیگه کاری نکردم براش
بهش گفتم برات اسم چند تا چیزو پیام میدم بگو برن برات از داروخانه بگیرن بخوری ولی انقدر تحویلم نگرفت گفتم ولش کن به من چه دیگه ندادم براش🤦🏻♀️