آره میدونی چرا همیشه میگفتم این جمله رو؟
چون هرگززززز زندگی به کامم نبود
رسپینا میدونی الان اونقدرا شاید ناراحت ازدواجش نباشم
چون یکسال بود تو ذهنم میگذشت
من حس ششم قوی ای دارم ...
اما میدونی دلم واسه ۷ سالی که گذشت میسوزه
واسه روزای دبیرستانم
واسه کتابخونه رفتنم ،بیرون رفتنم،درس خوندم که همش به اون ختم میشد که ببینمش
من دوست داشتن رو با اون فهمیدم
وقتی که یه دختر بچه بودم و هیچ چی نمیفهمیدم
من با اون خودمو شناختم
دلم واسه معصومیتم میسوزه کاش مثل یه سری از دخترا بودم الان نمیسوختم
من حتی با کسی یه چت ساده هم نکردم
کاش با یه نفر که سهمم بود از اول معنی عشق رو میفهمیدم
چون ایمان داشتم همه چی رو خدا درست میچینه
من اصلاااا نمیتونم قبول کنم دیگه تو فکرمم تموم شده
این همه عشقی که تو دلم یخ زد و خفه شد
بنظرت اگه یه روزی عمر هر دومون تموم بشه
میفهمه که یه نفر چقدر خواسته اتش؟
باورم نمیشه....
کاش خدا دلش واسم میسوخت و دیروز نمیفهمیدم
من دیروز خیلی حالم بخاطره یه موضوع بد شده بود
رغبت نداشتم این خبرو هم شنیدم جسمم ناتوان شد مثل روحم...