حق داری اینطوری فکر کنی.
اگر توام مثل من تو یه خونه خیلی خیلی کوچیک زندگی میکردی. والدین از کار افتاده داشتی ، مادری داشتی که کتکت میزنه، نفرینت میکنه، فوشای رکیک میده و ... اگر هیچ پولی، تحصیل دانشگاهی، شغلی نداشتی. اگر هیشکی حالتو نمیپرسید. اگر تو خرجی امروزت مونده بودی.
اگر مردم میدونستن وضعیت مالی نچندان خوبی داری ، اگر تو محله ای که سی سال نشستین، حتی یکیشون برای پسرش خواستگاریت نمیکرد. اگر سنت هی بالا میرفت و بعدش فکر میکردی هیچوقت رنگ بچه یا شوهر نمیبینی .
اگر تابستون بود و حسرت یه مسافرت، یه خرید درست و حسابی رو دلت میموند.
اگر حسرت یه رابطه امن جنسی و عاطفی داشتی ، خسرت اینو داشتی حداقل مامانت بوست کنه، بغلت بگیره....
و خیلی چیزای دیگه شاید متوجه میشدی منظور من این نیست که شوهر کردن افتخاره....