باورم نمیشه ...با این چیزایی که میخوام بنویسم تن بدن خودم میلرزه...
ببین هی تو تویی که الان هیچ عقل تو کلت نیست.
میخوام بدونی ک همه چیو میدونی .
میخوام تویی که میخوام قلبمو بدم بهت بدونی ک دوست دارم . بدون تو میمیرم من خب تورو بیشتر از خودم دوست دارم باور کن:))) ببین میدونم قراره خیلی زجر بکشم میدونم قراره پیر بشم افسرده بشم ولی باور کن دوست دارم :(چقد زود گذشت
دختر کوچولوی بابایی توهم خیلی زود بزرگ شدی :())
میترسم . خیلی دعام کنین
از ایندم میترسم
من همه چیو میدونم ؟
من میدونم در آینده زندگیم چطور میشه؟
خببب.
ولی نمیدونم باور کنین
حالم هم خوبه هم بد .
از حق نگذریم
دنیایی که برامون درست کردی :)
بادنیایی که خودمون میخوایم یه دنیا فرق داره :)
پشت پناهم فقط خدا ...همرام باش
مینویسم یادگاری تا بماند روزگاری...
جمعه ۹ تیر ۱۴۰۲