تا به حال در شرایطی قرار گرفته ای
که احساس کنی زندگی ات به پایانش نزدیک شده است ؟
تمام شواهد ظاهری دست به دست هم می دهند
تا این گونه به نظر برسد .
تلاش و تقلا برای زنده ماندن ...
شاید دیگران برای تسکین ات بگویند
مرگ پایان زندگی نیست .
اما این حرف به زبان ساده است .
کافی است در این شرایط قرار بگیری
تا درک کنی چه می گویم .
راستی عکس العمل تو چیست ؟
انتخاب با خودت هست .
می توانی زانوی غم بغل بگیری
و آنطور که انتظار می رود
روزهایت را در اشک و آه و حسرت بگذرانی
و منتظر لحظه پایان باشی .
اما انتخاب دیگری هم وجود دارد ؛
ابتدا چشمانت را باز کن
ببین کجا هستی و داری چه می کنی .
خودت را از هیاهو بیرون بکش .
نترس ...
مدتهاست که یاد گرفته ای چیزی برای ترسیدن وجود ندارد .
باید همه ی آنچه آموخته ای ، به کار ببندی .
با تمام وجود تکرار کن :
" من آن الگوی درونم که این شرایط را آفرید ،
رها می کنم"
و با صدای بلند و با اقتدار ،
حضورت را در جهان هستی اعلام کن :
" من هستم "
این گونه از موضع قربانی بودن ، خارج می شوی
و برایت جا می افتد که مسئول شرایط ایجاد شده ،
خود تو هستی ... فقط خود تو ...
و حالا آرام تر شده ای .
در این آرامش به نشانه ها توجه کن ؛
پیامی ... کلامی ... اشاره ای ....
نگران نباش .
آن را راحت پیدا می کنی .
شاید ابتدا ساده و پیش پا افتاده به نظر برسد ،
اما بذر تغییر تو ، در دل آن نهفته است .
حالا زمان اقدام است .
قدم اول را با اعتماد بردار .
در جهت پیشبرد نشانه ای که دریافت کرده ای ، کاری کن .
سبک زندگی و نوع تغذیه ات را تغییر بده .
ذهن خود را در معرض کلمات مثبت قرار بده .
با مردمانی ارتباط بگیر که نیت های خیرخواهانه دارند .
قرار است در این آشفتگی و هیاهو ،
چیزی بیاموزی .
شک ندارم که رسالت تو ، در این است ...
جهان به نور قلبت نیاز دارد .
به نور اعتماد کن .
نور پیروز شده است ...