دستِ مرا بگیر و به پا خیز...دیوانهوار تاکه برقصیم...با این درخت شادِ اقاقی،در روشنای زمزمِ گلهاش،رقصی چنان میانهی میدان... رها ز نقص... تا چشمِ آسمان و زمين و زمانیان نتواند در این میانه باز شناسد رقصنده را ز رقص...
وای ک من از وقتی باردارم حالم بشددددت از گوش🤢ت بهم میخوره میمیرم ینی تا این حد بدم میادجیگر ک دیگ بدترررررر اصن من غذا بدم میاد مخصوصا اگ خودوم غذا درس کنم یکی دیگ درس کنه شاید بخورم ولی گوشت ن