خانما وضع مالی پدرم عالیه و فوق العاده دست و دلباز،مادرم فوت شده و پدرم ازدواج کرده من ۹ سالم بود وقتی بابام ازدواج کرد حالا من ازدواج کردم
و الان عمل کردم (بارداری خارج رحمی داشتم)
اومدم خونه بابام استراحت (خواهر نامادریم هم قبل از من با شوهرش یه هفته از شهرستان اومده بودن خونه بابام اینا مونده بودن حالا شوهرش برگشته سرکار و زنش مونده)خواهرشم چند روزه رفته خونه ی اون یکی خواهرش
خلاصه او وقتی من اومدم نامادریم بادمجون سرخ میکنه تخم مرغ و...اینا برای من میاره
در حالی که تو حرفاش گفت خواهرش اینجا بوده فسنجون و.جوجه و...درست کرده من اصلا شکمو نیستم وضع مالی شوهر خودمم خوبه ولی ناراحت شدم من عمل کرده که نباید تخم مرغ بخورم
الان دوباره گفت خواهرم امشب میاد مطمئن هستم خواهرش بیاد ماهی و گوشت و ....اینا میذاره
دلم خیلی شکست
تو خونه بابای خودم غریبه ام
خدا شاهده فریرشون از بس پره بسته نمیشه