سلام دوستان
دلم خیلی گرفته ازدواجی کردم که از همون لحظه اول خانوادم مخالف بودن، و بخاطر همین مخالفتشان هر چقدر دلشون خواست تو این ۷ سال بهم بی محلی کردن... اونقدر ک همسرم متوجه می شد و منو اذیت می کرد بخاطر اونا...
من همیشه از هر دو طرف تو فشارم هم از طرف خانوادم هم از طرف همسرم
دیگه خستم دلم می خواد بمیرم راحت شم خیلی سخته ک هیچکس هواتو نداشته باشه... هیچکس درکت نکنه..
من ازدواچ کردم چون عاشق شدم ای کاش خانوادم بخاطر من ک دخترشون بودم حتی اگر شوهرمو دوست نداشتن اون سالی یکباری که می رفتم خونشون هوامو می داشتن... ما راه دوریم سالی یک بار می ریم خونه مامانم اینا ولی همیشه بخاطر همون سالی یکبار کلی بهم توهین می کنن و میگن نیا ما شوهرتو نمی خوایم خب منم کلی بهونه جور می کنم که نرم چون شوهرم نباید بیاد همسرم میفهمه ناراحت میشه... بین مون بحث میشه
امان از مادر و پدری که بخاطر ازدواج بچشون رو توبیخ میکنن من ک راضی نیستم هر لحظه که بخاطر اونا دلم میشکنه و شوهرم ازارم میده