2777
2789
عنوان

غرور و بحث

75 بازدید | 3 پست

سلام من جاریم باهم خوبیم ن غیبت هم میکنیم ن باهم لج و فخ فروشی هم نمیکنیم.اتفاقا بچمم دوس دارن و بش اهمیت میدن امااااااا ی مدت بود با بچم حرف نمیزد گرم نمیگرف بچمم چون بشون عادت کرده بود گریه میکرد بام حرف نمیزنه و اینا .بعد من نمیزارمش بره واحد اونا شاید سردرد باشه یا مریض یا حالا مشکلی داشته باشه نخاستم بچم مزاحم باشه امروز رف منم رفتم دنبالش ولی یهو جاریم ترکید گف چرا میبریش نمیزاریش مث سابق بمونه و اینا منم گفتم 

منم گفتم ن نخاستم مزاحم باشه و اذیتتون چون خودشم یکم شلوغه اونم قانع نمیشد و هی ادامه میدم مگ من بدم و اینا منم نتونستم بگم بش چون شما اهمیت نمیدادی نخاستم مزاحم باشه فقط گفتم چون شلوغه گفتم اذیت نشید

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اروم شد بهش بگو

بگو من اینجور حس کردم کمی تودار شدی و کمتر بازی میکنی و حرف میزنی حتی بچه امم ناراحت میشد و گریه میکرد گفتم شاید حوصله نداری کمتر بیارم بچه رو قصد ناراحتیت نداشتم فقط خواستم مراعات حالت کنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792