حدود ۱ سال پیش من رل زدم و فهمید از اینکه رفت مدرسه و به خاطر حرف زدن با مشاور ابرو واسم جلو مدیر و ناظم و مشاور و بچه هاو ... نذاشت بگذریم از اون موقع هر روز داره به روم میاره و همش اجازه میده که خواهرم و برادرم تو زندگیم دخالت کنن و هر چی دلشون خواست بهم بگن مثلا یه بار خواهرم قهوه خواست من بلند نشدم درس کنم واسش بابام از بیرون اومده جلو اون یه عالمه جیغ زد که سرش تو گوشی بوده معلوم نیس داره چیکار میکنه بلند نشده واسه من قهوه درس کنه با اینکه من خونه و اینا رو تمیز کرده بودم کامل اون فقط ظرفا شامو درس کرده بود بعد همه پریدن یقه منو گرفتن که اون خوابگاه بوده دو روز اومده خونه مامانمم چند بار بهم گفته بود حس مادری ندارم تازه هیچیم نمیتونم بگم هر چی میگم سریع شروع میکنه تهدید کردن یا به روم میاره همه چیزو با یه عالمه فوش دیگه خستم همه جوره کم اوردم خدا کجاس پس
من دلیل رل زدنم چیزی به جز کمبود محبت نبود بابام که خونه نبود مامانمم که از همون اول با من مشکل داشت کلا ادب و شعور سمتش نرفته هر چی از دهنش در میومد میگفت الانم که بدتر شده دیشب چنان با لگد زد به بازوم کبود شده بعد جالب اونجاس از اونور نمازو حجابش عالی این درسته