2821
2789
عنوان

پریشانی :)

214 بازدید | 2 پست

روزگار من و مویش به پریشانی رفت

یک شب آرام رسید یک شب بارانی رفت

یک شب آمد من مجنون به جنون افتادم

دل دیوانه ی خود را به نگاهش دادم

روزگار من و مویش به پریشانی رفت

چشم بستم دل مجنون پی لیلا برگشت

چشم بستم که دلم سمت تماشا برگشت

زلف یک خاطره در باد پریشان میرفت

دل دیوانه پی اش دست به دامان میرفت

میروم گریه کنم باز دمی را در خود

میروم غرق کنم کوه غمی را در خود

میروم باز میان همه ی رفتن ها

باز هم میروم از شهر تو اما تنها

داغ فرهاد به دل دارم و دلدارم نیست

دل گرفتار همان دل که گرفتارم نیست

یک نظر دیدم و یک عمر پی یک نظرم

من دیوانه به زنجیر تو دیوانه ترم

میروم گریه کنم باز دمی را در خود

میروم غرق کنم کوه غمی را در خود

میروم باز میان همه ی رفتن ها

باز هم میروم از شهر تو اما تنها


این آهنگ رو که گوش دادم به پهنای صورت اشک ریختم و به عمق دردم هق هق کردم ...

چیکار کرده آقای قربانی...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز