سلام دخترا
چند روز دیگه عروسی برادرشوهرمه
با جاری و مادرشوهر و خواهر شوهر نشسته بودیم
من بهش گفتم هانیه جان چای برام میریزی، اونم گفت بیخیال بابا منم به شوخی گفتم برام چای بریز تا مجلستو گرم کنم کلی برات برقصم
یهو برگشت گفت تو نیاز به این کارا نداری کسی نیست اونشب تورو از وسط جمع کنه، دو نفر باید باشن تورو بشوننت که شامتو بخوری 😑😑