2789

دیگه شده دیگه 

به دنیا میارم 

چون خودم سقط کردن رو گناه بزرگ می‌دونم 

کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



من مامانم اون زمان توی روستا و شرایط سخت بودن خواهرمام بچه سال من اون موقع وجود نداشتم مامانم بچه سه ماهه رو تو شکمش انقد زد بعدش هم برد سقط کرد واقعا دردناکه چطور میتونست با موجودی ک قلبش تشکیل شده همچین کاری بکنه الان اگ سقطش نمیکرد ۱۸ سالش بودو من در آرزوی ی برادر بزرگتر نبودم 

*** این کاربری واگذار شده و تاپیک ها مال بنده نیست.

به سقط فکر نمیکنم  به اینکه چجوری باهاش کنار بیام

خوبه تحسینت میکنم 

شرایط سختیه اما من میدونم تو ی مادر فوق العاده میشی عزیزم😘😘😘😘

*** این کاربری واگذار شده و تاپیک ها مال بنده نیست.

مامانم میخواست من و بده ب زن داییم اون زمان بچه دار نمیشد منم روی پیشونیم ی لکه قرمز بود مامانم میگف زشته و میخواست در قبال ۵ تا النگو من و بده ب زنداییم اما خوشحالم ک عمو جونم نزاشته همچین کاری کنه واقعا یعنی این نوضوع رو فهمیدم داغون شون/:"

*** این کاربری واگذار شده و تاپیک ها مال بنده نیست.

الان با مامانت خوبین؟

آرع حتی من و بیشتر دوسم داره میگ تو رو هیچ وقت شوهر نمیدم‌تو بری من بی همدم میشم اما هنوزم وقتی یادش میفتم اعصابم داغون میشه

*** این کاربری واگذار شده و تاپیک ها مال بنده نیست.

آرع حتی من و بیشتر دوسم داره میگ تو رو هیچ وقت شوهر نمیدم‌تو بری من بی همدم میشم اما هنوزم وقتی یادش ...

خب خدا رو شکر فراموش کن بره 

شاید بنده خدا افسردگی داشته.چون اگه دوست نداشت الان معلوم میشد از رفتاراش

قبول کردنش خیلی سخته.چقد اذیت شدی

چن سال پیش از دهن خواهرم پرید ب رو مادرم نیاوردم چون حس کردم خجالت میکشه اما حس اضافی بودن بم دس میداد😟

*** این کاربری واگذار شده و تاپیک ها مال بنده نیست.

خب خدا رو شکر فراموش کن بره  شاید بنده خدا افسردگی داشته.چون اگه دوست نداشت الان معلوم میشد از ...

آره همش کار خانواده پدریم بود چون ک من سومین دختر بودم و همه بش میگفتن فلان کس پسر دار شده و از این خزعبلات

*** این کاربری واگذار شده و تاپیک ها مال بنده نیست.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز