میدونین من میخوام قدر بدونم اما اکثر شبا گذشتش که با خانومای متاهل بالای ۳۰ سال یا ۴۰ سال خیلی بزرگتر از خودش بوده فکر میکنم روانی میشم بزرگ ترین غصه ی زندگیم اینه ۱ سال و نیم ازدواج کردم
شوهرم تنها تهران زندگی میکرده منم سال اول زندگیم تهران بودم
اما انقد از اون شهر چندشم میشد بعد فهمیدن گذشتش داشتم دیوونته میشدم الانم دستم میلرزه مینویسم
با زن هایی بوده که دخترشون همسن من بوده
زنای لجن عوضی قبافه هاشون از ذهنم پاک نمیشه
یه چیزی بگم تا میتونین خوش بگذرونین مجردی خیلی خوبه من عین فرشته ها بودم حتی یه بارم کسیو نبوسیدم
ولی میگم کاش هیچوقت ازدواج نمیکردم و فقط خوش میگذروندم
یکیو پیدا کنین درکتون کنه و فقط خوش بگذرونین
هیچ مردی قابل اعتماد نیست بیخیالش بشین لذت ببرین
بچه هم به هیچچچچچچ دردی نمیخوره فقط عذابه بچه دار شدن
تنهایی خوش باشین