خیلی سال پیش این اتفاق برام افتاد تو ی خونه مستاجر بودم که دوطبقه بود صاحبخونه ام بازاری بود و زن بچه داشت خیلیم شناس بود اول به من مجرد خونه نمیداد گفتم پول پیشم کمه رفت و امدی هم ندارم تو بنگاه واسطه شدن زنشم بهش گفته بود اشتباه کردی ندادی که قبول کرد دوسال تو خونه اش مستاجر بودم ی چند وقتی بود مشکل خیلی بدی داشتم گرفتار شده بود قضیه مالی بود حالم خیلی بد بود وزنم هر روز کمتر میشد چون اصلا به خورد و خوراکم نمیرسیدم مجبور شدم ی سری از وسایل خونه مو بفروشم ی پنج شنبه از کارم مرخصی گرفتم و تو خونه موندم چون فرداشم جمعه بود دو سه تا قرص خوردمو خوابیدم نصفه شب با صدایی از خواب بیدار شدم وسط حال رو زمین خوابیده بودم یهو که چرخیدم صورت مرد صابخونه رو که داشت بهم میخندید موزی موزی دیدم جیغ کشیدم فوری جلوی دهنمو گرفت و ......😔 این مال خیلی سال پیشه اما این موضوع رو با کسی در میون نگذاشتم و باعث شد دیگه ازدواج نکنم ایا میتونستم کار دیگه ای کمم تو این مملکت؟؟
این ظلم ب خودته بخاطر ی بکارت زندگیتو خراب کنی. کلی راه هست
ببین وقتی به ی زن تجاوز میشه اولین حس اینه من دیگه مثل قبل نیستم با همه زنها و دخترها فرق میکنم و چرک و کثیفم هنوزم احساسم همینه افسردگی تجربه کردم که فکرشم نمیکنی دکتر رفتم بهم میگن مشاوره برو روانکاو رفتم قرص مصرف کردم ولی حس خیلی بدیه .من هیچوقت این موضوع رو به کسی نگفتم فقط به دکتر گفتم ولی همینجا ی چند نفر بهم گفتن که دروغ میگی اینقدر حالم بد شد سردرد گرفتم پشیمون شدم از اینکه گفتم با اینکه هیچ کس منو اینجا نمیشناسه دلم میخاست فقط این دردک بگم ی جایی احساس میکنم تو وجودم ی حفره ی عمیقه حالم بده همه ازدواج کردن بچه دار شدن من حسرت همه چی به دلم مونده
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ببین وقتی به ی زن تجاوز میشه اولین حس اینه من دیگه مثل قبل نیستم با همه زنها و دخترها فرق میکنم و چر ...
درکت میکنم. ی بار با پسرخالم رفتیم برسونمش خونشون. فک کردم خاله خونه هست وقتی رفتم داخل خونه دیدم خاله نیست و پسرخاله مشکوک میزنه منم فوری اومدم تو حیاط ک اومد دنبالم منم از ترسم شروع کردم بلند حرف زدن و داد زدن و گفتم برو برام آب بیار وقتی رفت سریع اومدم بیرون سوار ماشین شدم در و بستم. واقعا وحشتناک بود داشتم دیونع میشدم. ی مدت بود از مردا میترسیدم و بدم میومد بعد ی مدت بهتر شدم
درکت میکنم. ی بار با پسرخالم رفتیم برسونمش خونشون. فک کردم خاله خونه هست وقتی رفتم داخل خونه دیدم خا ...
این میدونی چه کار کرد .الان هشتاد و خورده ای سالشه این موضوع مال پونزده شونزده سال پیشه ی مرده پیر بود اونموقع خواب بودم من چرخیدم نفسش خورد تو صورتم بوی گند میداد چشامو باز گردم صورتش چند سانتی من بود داشت بهم میخندید دهن منو چنان گر۴ت دهنم پاره پوره شده بود انگار سنگ افتاده بود روم انگشتاشو تا حلق من فرو کرده بودصدام در نمیومد نمیتونستم تقلا کنم منو قفل کرده بود حتی نمیتونستم تکون بخورم کسیم خونه نبوده من نمیدونستم خونه درندشت اگه هم داد بیداد میکردم کسی نمیشنید تمام لباسامو پاره کرده بود زندگیمو خون برداشت 😭😭
چه وحشی بود بیشرف. همیشه فک میکردم اینایی ک سنشون بالاس دیگه حسی ندارن
باورت میشه بعد اون موضوع پسرخالم حتی از بابام و دایی و همه مردا هم میترسیدم!!
شاید ب این خاطر از بابا میترسیدم چون ب شدت گرم بود و همیشه از مامان رابطه میخواست ک منم ی جورایی میفهمیدم ولی بابا خدایی نکرده مورد اخلاقی نداره خیلی خوبه