من هر ماه اخر ماه که یکم پول میمونه یه تیکه طلا میگیرم حتی شده یه سکه پارسیان .
امروز با دوستم رفتم یه مانتو بگیرم برای عروسی یکی از اقواممون از همسرمپول گرفته بودم و واقعا قصدمهمین بود که مانتو بگیرم ولی از مدلاش خوشمنیومد .یکمم خودم داشتمگذاشتم روش یه گوشواره گرفتم خیلی کوچولوعه کلا ۱.۸ گرمه حتی ۲گرم نیس
اومدم خونه بردمگذاشتمش کنار طلاهای دیگم که ریزه ریزه گرفته بودم .رفتم دوش گرفتم یکم اشپزخونه جمع کردم دیدم از اتاق صدا میاد رفتم دیدم همسرمه اون جعبه که اینارو گذاشته بودم داره نگاه میکنه منم ب روم نیاوردم چون بهش نکفته بودم این طلا ریزه هارو خبر نداشت
اومد با اخم سر غذا
غذاشو خورد گفت مانتوت نشونم ندادی چی گرفتی گفتمنگرفتم از مدلاش خوشم نیومد یه سری تکون داد گفتمتو که رفتی دیدی عزیزم چرا به روت نمیاری فاکتورشمک دیدی دادم اون گوشواره گرفتم دعوامون شد سر اینکه پنهون کردم ازش گفت همیشه ازم پول میگیری پس جمع میکنی برا این ات و اشغالا
من پول دادمکه خرجکنی به خودت برسی ن اینکه یه ....طلا بگیری .همینقدر بدبختی این دو قرونو جمع کنی اونم ازم قایم کنی بدبخت مگه کمطلا داری نگرفتمبرات
هر چی دهنش درومد بهمگفت ک بدبختی و دیدت انقد محدوده فکر نمیکردم اینجوری باشی
منم هر چی توضیح دادم ک بخدا مانتو هارو خوشمنیکمد و از این حرفا گوش نداد اخرشم با بغض اومدم تو اتاق درو قفل کردم خوابیدم
اونم اصلا ب رو خودش نیاورد یه عذر خواهی کنه بابت حرفای زشتش
من الان مقصرم واقعا