وای معصومه بدونی چیشد ..دیدم تو کوچه پر سگه بچه هارو گذاشتم تو ماشین میخواستم در خونرو ببندم
دیدم یه مرد سیاه پوش تو کوچس همه سگاپارس میکنن
گفتم خدایا چیکار کنم در خونه باز بچه ها توماشین در باز گفتم شما کی هستید چند بار گفتم جوابمو نداد
سریع در خونرو بستم برگشتم سوار ماشین بشم دیدم غیب زده
باماشین تو کوچه ها دنبالش گشتم آب شده بود زیر زمین
خیلی وحشتناک بود