کار خوبی میکنی
ببینمن تازه عروسی کرده بودم تنها تو خونه بودم ظهر هم بود..
یهو دیدم ۳ تفر مرد دارن در خونه رو با لگد و مشت محکم میزنن...هی گفتم برم باز کنم ببینم کین بعد گفتم نهههه اگ دستمالی چیزی بزارن تو دهنمچی وسایلام همه نو بودن.
اومدم از چشمی در نگاه کردم یهو طرف چشمی درو کند با من چشمتو چشم شد....سکتهههههه کردم فرار کردم رفتم تو اتاق درو قفل کردم ب شوهرم زنگ زدم..شوهرم گفت زود میام و اونم زنگ زد ب بابا و داداشم
هیچی دیگ مردا میگفتن یا درو بازن کن یا درو میشکنیم باز کن روی سگ مارو بالا نیار🙄🙄🙄🙄
وای یهو بابام زنگ زد من پشت درم دخترم باز کن..
یعنی نیم ساعت من وحشت کردم یخ کردم پاهام سست شد از ترس.
باز کردم درو اقاهه گفت من مامورم اینم کارتم حکمجلب داریم..
برو کارت شناسایی همسرتو بیار . هیچی اوردم دید مرتیکه ی اشغال نفهم اشتباهی اومده در خونه ام.😓 کوثر بابام اومد داداشم اومد آب قند درست کردن دادن بهم من عین بید میلرزیدم...بهم گفتن گریه کن بزار حالت خوب شه رنگم عین گچ شوکه بودم.
انقدر گریه کردم شوهرم اومد با داداشم افتادن ب جون مامور ک تو ناموس مارو ترسوندی اگ باردار بود چی اگ بلایی سرش بیاد چی...شمارشو گرفتن مشخصات اینا ک اگ بلایی سرم اومد ازش شکایت کنن.۳ تا مرد ازم چقدر عذرخاهی کردن وای چ فایده تا الان یکی در خونه رو میزنه من رنگم میپره