دوستان من دو روز بود فهمیده بودم همسرم با یک خانمی در ارتباطه البته فقط تلفنی بوده من بعد فهمیدن این موضوع با پسرم رفتم خونه همسرم بعد چند دقیقه همسرم اومد زو قرآن دست گذاشت گریه کرد التماس کرد گفت بخدا مال ما دوستی نبود فقط بخاطر یک موضوع وام داشتیم صحبت میکردیم من قبول نکردم هی فوشش دادم سرش داد زدم گریه کردم اونم مپل ابر گریه میکرد بعدش برگشت خونه گفت حلالم کن دارو خوردم میمیرم منم گفتم به درک من تو دادگاه باهات کار دارم بعد ازبیمارستان زنگ زدن که این آقا ۱۷ تا دارو خورده داشته میمرده که آوردیم بیمارستان