تو شهرمون یه کاروان با قیمت مناسب میبره مشهد
منم بعد سالها تصمیم گرفتم برم اما همراهی نداشتم
دلم میخواست یکی از دوستانم یا عمه ای خاله ای کسی همراهم باشه ک بهم خوش بگذره
حالا شوهرم میگه مادر من هم میخواد با همون کاروان بره تو هم همراه اون برو
منم گفتم حالا معلوم نیست شاید برم شاید نه
همسرم گفت نه حالاک گفتی منم به مادرم گفتم ناراحت میشه فکر میکنه بخاطر اینکه اون بوده نرفتی
من اصلادوست نداره اینجوری برم خوش نمیگذره بهم
حتی ابنجوری دوست خودمم اگه بیاد باهام تو رودربایستی همش باید پیش مادر همسرم باشم
اصلااا خوشم نمیاد برم
حالا شوهرم میگه چون به مادرم گفتم باید بری 😖😖