بچم مریضه،چندسالیه،خیلی خستم
جلو چشمم میبینمش حالم بده،مثل شمع آب میشه،
وقتی فکر میکنم همسن و سالاش الان تو خوشگذرونی هستن،بدتر حالم بد میشه
خودمو باختم،ازدرون تهی هستم،
نمیدونم چیکار کنم
با تپش قلب از خواب بیدار میشم ،خوردن و خوابیدم همش به اون مربوطه
حالش خوب باشه من خوبم،بد باشه داغونم