سلام دوستان
ایشون یه اقای به شدت پولکیه که واسه پول جونشو میده. و شغلش پرستیژ پایینی داره. خواهر دوستم تو سن پایین باهاش ازدواج کرده و بعدش شغلی رو به دست اورده که از اون بالاتره. مثلا شوهر کارگره زنش معلم
بعد این دوستم دکتره. این شوهر خواهره نمیخواد داماد بعدی خاتواده از خودش سر باشه و پیش بقیه از دوست بنده بد گویی میکنه به دروغ و خواستگارهای خوبشو میپرونه و همش میگه اره فلانی که بیکاره فلانی که معتاده خلاصه همش ادمای بدو میبنده به بیخ ریش این دوست من و به خواستگارای خوبش میگه قصد ازدواج نداره
اصلا نمیدونه چجوری از دست کاراش خلاص بشه. خواهرش که زن همین اقا هست هم با شوهره همکاری میکنه.
به نظرتون چکار میشه کرد؟
بیچاره دو بار هم پیش دعانویس رفته اما انگار نه انگار
حاضره سوره و دعا و اینا هم بخونه تا مشکلش حل بشه