فردا قراره عمل بشم کلی استرس دارم هر چی بگم کمه ، بعد از صبح پاشدیم شوهرم انگار اصلا منو نمیبینه هیچوقت مادرش نمیومد بالا با ما صبحانه بخوره ، داشتم باهاش حرف میزدم یهویی پاشده رفته پایین در خونه مادرش اصرار اوردتش بالا ، مادرش که حرف میزنه همش نگاش میکنه میخنده ولی من که حرف میزنم نگاش اصلا جای دیگس بعد میگه سرم شلوغه کاره ، هر بار دو طبقه تا پایین میرم ازش خدافظی کنم قبل سر کار رفتن بعد خیلی وقتا گوشی دستشه داره جواب مشتری میده بدون اینکه خدافظی کنه میره من اون همه پله رو میرم بالا ، بعد امروز تا در ورودی رفت هر چی صدا زد مامان خدافظ مادرش نشنید ، پاشد رفت بالا ازش خدافظی کرد بعدشم رفت اصلا انگار نه انگار منم هستم