2777
2789
عنوان

هیز

603 بازدید | 23 پست

بچه ها یه چند وقتیه پسر فامیلمون امروز رفتیم خونش.

منم لباسم تقریبا خیلی بد نبود 

بعد اونجا پسر فامیلمون که دو قلو هستن یکیشون خیلی کن نگاه میکنه با مرام تره 

ولی اون یکیش خیلی سنگین خیره میشه که باعث میشه سنگینی احساسشو حس کنم و سرخ میشم و خجالت زده میشم انگار میخواد تهدید کنه یا میخواد کاری بهم بکنه به نظرتون چی تو مغزشه....

نمیدونم نگاه میکنن یا نه ولی من احساس میکنم یکی داره نگام میکنه مثلا همون پسره اولیه نه دومی 

نگاه میکنه بعد دوباره روشو برمیگردونه دوباره این کارو میکنه در حقیقت من ۳ ساعته اونجا بودم زهر ماری شر برام.

یه بارم اومدن خونمون من لباسم تنگ بود هعییی نگاه می‌کرد انگار مثل یه فروشنده بود که نظر میداد 

خیلی چهرش و نگاهش برام آزارددهنده بود نمیدونم چرا کسی متوجه نگاهش نمیشد 

مثلا داداشش نزدیکم میشنست هعییس نگاه می‌کرد نگاه من و داداشش می‌کرد 

 


۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

نمیشه کاریش کرد

جلوش‌کمتر برو

یه روی توی یه نقطه ای از زندگیت قرار میگیری و برمیگردی به سختی های پشت سرت نگاه میکنی، میبینی تو باید این سختی هارو میکشیدی، باید از این درد ها عبور میکردی ، باید این اتفاق ها میوفتادن تا تو به جایی که الان هستی برسی❤️🌸
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز