2777
2789
عنوان

بی حرمت شدن زن

435 بازدید | 35 پست

سلام  خانومای با تجربه  کمکم کنید  حدود ده ساله ازدواج کردم  دوتا بچه دارم  خودم غدم  شوهرمم همینطور. تا همین سه ماه پیش همش دعوا داشتیم و فحش کاری و درگیری فیزیکی. درگیری فیزیکی یعنی اینکه شوهرم محکم میگرفتم یا جلو دهنم میگرفت یا پیرنمو میگرفت  یا سرمو فشار میداد به دیوار  و البته منم چنگش میزدم و دااااد و بیداد و فحش . 

ولی ی اتفاقی افتاد و دخترم ک ۸ سالشه  یه رفتاری کرد که فهمیدم اصلاااا حواسم به این بچه نبوده و از غمش تا سه روز روانی بودم ک با قلب کوچولوش چقد فشار تحمل کرده  یادش میفتم قلبم وامیسته. از اون روز عهد کردم با خودم که حتی کتکمم زد هیچی نگم  عب نداره  با کمال میل چیزی نمیگم  فقط ب خاطر بچه هام.  اونو تو ذهن خودم یجورایی از بین بردم وانگار یه دیوانه است که تو خونه منه‌. 

از وقتی ک دیگه گلاویز نمیشم باش   دعوامون ک میشه هی میگ  جد و ابادته و ...    تا خوبیم و میخندم   خیلییی خوبع ولی کافیه من ی داد کوچیک بزنم   سریع میگ  زرنزن  ...زاده و ....  فخشای اینجوری.  یکی از بیرون ببینمون میگ این دوتا  همتا ندارن   ولی همش صحنه است و منم دلم قرص نیست  اخه فقط موقع خنده باید خوب باشه؟ تا من داد بزنم باید فحش بده؟ باید بیاد گردنمو بگیره؟ جلو بچه؟ خب فشار رو همه هست  رو منم هست. 

من حس مبکنم از وقتی دیگ چیزی بش نمیگم  راحتتر به خونوادم فحش میده و میگ زر نزن و جد و  اباد و‌‌‌‌‌....

یعنی من باید همش دعوا کنم ک اون بترسه حرف نزنه؟  بخدا دیگ توان داد زدن و اسیب دیدن ندارم  مخصصصوصا  عمرا دیگ ب خاطر بچه هام منم جوابشو بدم.  ولی خب حواب ندم حس میکنم خیلی ضعیفه و پررو شده و تازه واسش عادی شده. همو دوس داشتیم   دوستش داشتم  تا یک سال پیشم میگفتم دعواهامون بچگانه است  ما مث زن و شوهر قدیمی ها نمیشیم ک شوهره پررو میشد و فحش میداد   ولی حس میکنم الان اون اینجوری شده. فکر میکردم میفهمه ولی حس میکنم نمیفهنه    حس میکنم دیگ شخصیتی ندارم پیشش . واااقا اگ فحش ناموسی بده ب خوتوادم هم دیگ جوابشو نمیدم  چون هم خسته شدم  هم بچم   هم فایدا نداره   ک  اتفاقا داده هم فحش ناموسی.  قبلا خیلی میترسید فحش بده ولی دیگ من ک ول کردم دیگ همه چی میگ

من چه کنم؟ نمیخام جدا شم   چون هم بچه هام   هم اگ جدا شم شرایط روحیم میدونم بدتر میشه.

من جلو بچه ها سعی میکنم خیلی مراعات کنم و با اینک دخترم میفهمه دعواییم ولی من چیزی نمیگم  فقط برای اینک اون ارامش داشته باشه. 

شما میگید جلو شوهر بمونید پررو نشه  اخه من حلوش بمونم فقط احتمال اسیب بدنی به خودم هست   اون براحتی میتونه بزنه و منم اصلا زورشو ندارم. چه کار کنم؟  یعنی باید بترسه فقط؟؟  خودش شعور نداره؟ اومدیمو زن کاملا بی کس بود  مرد باید از قدرت فیزیکیش استفاده کنه؟   

بتطر من یه زمان ک حالش خوبه باهم قرار بزارید ک فحش هم نباشه بینتون

یا فقط تو خلوت تون باشه بخاطر بچه

ببین چی میشه

تو هم واقعا تاالان جلو کتک کاری گرفتی،،چلوی فحش هم چیزی نگو فقط اشاره کن بهش یاداوری بشه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اون چیزی ک از دختر ۸سالت فهمیدی و سوختی و به همسرتم گفتی ی رو ک بچه ها نیستن بشین باش حرف بزن بش بگو اینجوری بچه هامون دور از جونشون میشن ی روانی در آینده آیا اینو میخواد 

👈من 👉 آدمی هستم ک اخلاقمو با شعور طرف ست میکنم 🚫پس🚫 اگه یه وقت از اخلاقم ناراحت شدی یه نگاه به شعورت بنداز✌️

پیامکی بهش تو هم فحش بده.چه بیشعور.من و شوهرمم اصلا دعوا نمی‌کنیم جلو بچه ها .اس ام اسی با هم دعوا میکنیم.ولی خب فحش نمیدیم.تازه پسر من شاید ی بار در حد صدای بلند جلوش حرف زدم هنوز یادشه.بچه ها گناه دارن.تو هم وقتی خوبی به شوهرت بگو حرف بد نزنه.یا الکی بگو از مدرسه منو خواستن گفتن دخترت تو مدرسه فحشای بد میده بگو هر فحشی دادی این یاد گرفته تو مدرسه میگه .شاید دیگه نگه


اعصاب خوردی فقط اونجا که یکی زنگ میزنه بهت ولی صداش نمیاد قطع میکنی و خودت زنگ‌ میزنی، میبینی که اونم به تو زنگ زده و اشغاله بعد یه کم منتظر میمونی که زنگ بزنه، ولی میفهمی اونم منتظره که تو زنگ بزنی صبرت تموم میشه و زنگ میزنی میبینی اونم صبرش تموم شده و زنگ زده و اشغاله 🙄🥴

همیشه یک دست صدا نداره 

اگر باهاش همراهی نکنید کم کم بهتر میشه البته سعی کنید باهاش خوب برخورد کنید

قبح این کار ریخته براش زمان میبره درست بشه ولی موقعی که حالش خوبه باهاش حرف بزنید که بخاطر بچتون درست  رفتار کنید


منم شرایطم مثله شماست باتفوت اینکه من یه بچه دارم دوسال ونیمه.که دلم نمیاد ولش کنم ولی ازطرفیم توجهنمم الان.خانوادم وبیرون کرد باحرفای فحش‌.مشاورمم گفت طلاق.منم مثله شما بین دوراهیم.

منم شرایطم مثله شماست باتفوت اینکه من یه بچه دارم دوسال ونیمه.که دلم نمیاد ولش کنم ولی ازطرفیم توجهن ...

من به خانوادم جلو خودشون چیزی نمیگ   ینی حونواده من مخصوصا مادرم پدرشو درمیاره   به اونا بی احترامی نمیکنه   فقط جلو خودمه  واسش عادی شده.  من واقا اگ بخام جدا شم خونوادم هستن ولی میدونم اگ بمونم واسم بهتره تا برم   میدونم از غم بچه هام دق میکنم. حاضرم بمونم و هیچی نگم و واقعیتو به دخترم بگم ک اون حداقل یزره کمتر یاد بگیره این چیزا رو  ولی نرم   نمیتونم بخاطر بچه هام. ن ک منت روشون باشه  من خودم اوردمشون  خودمم مسیولشونم    شوهرم پدر خیلی خوبیه واسه بچه هاش  بعضی وقتا عصبی میشه ولی از هیجی واسشون کم نمیزارع   واسه همین من اصلا طلاق نمیگیرم ....

چرا مشاور نمیرین

نمیاد اصلا  میگ مشکل ۱۰۰در۱۰۰ از توست   تحصیلات هردومونم بالا دکتراست و از چیزای روانشناسی هم کاملا باخبریم...

سر لجبازی فکر میکنم و غد بودنمون اینجوری شد      اون مشکلش عصبی بودنش بود   آنی عصبی میشد  منم مغرورم نتونستم باش تا کنم تا شد دعوا و بی حرمتی و این...

بتطر من یه زمان ک حالش خوبه باهم قرار بزارید ک فحش هم نباشه بینتون یا فقط تو خلوت تون باشه بخاطر بچ ...

نمیدونم اینو امتحان نکردم    اخه ینی من باید در همه حال خوب باشم؟؟ حق ندارم اعتراض کنم؟ دعوا کنم؟ اگر دعوا کنم باید فحش بده و درگیری فیزیکی؟   ولی ابنو امتحان میکنم   امیدوارم لج نکنه بدتر بحاد لج منو دراره  

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  2 ساعت پیش
توسط   aypari  |  4 ساعت پیش