راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
میتونین حقیقتو بگین اینکه بعداز یه مدت از زندگی زنوشوهر اسپرم مرد وارد تخمدان های زن میشه و بچدار میشن و به این میگن رابطه جنسی
با افتخار یه دخترخانوم ایرانیِ کرمونی میباشمیه زبان آموز عاشق به زبان انگلیسی هستم🙆🏻♀️ مدرک کامپیوتر و فن بیان دارم💪🏻 عاشق به هنر هستم و سیاه قلم کار میکنم👩🏻🎨 کاراته مشکی دان دو دارم و دختر یه زن همه تن حریف هستم و در حال حاضر پیلاتس کار میکنم🧘🏻♀️ خانوم معلم آینده میباشم ک با دانش آموزام عین رفیق خواهم بود و تاکید اول کلاسم اموزشِ انسانیت و شخصیت هس🌱 عاشق آشپزی و خلاقیت هستم و اگ تو اشپزی سوالی داشتین تگم کنین بشتابم به سویتان🧏🏻♀️تاکیدمنبراییهرابطهپایدار،یهزندگیخوشبختوآیندهایموفقاینهک همدیگهروببخشین،کینهبهدلنگیرینوافسوسگذشتهرونخورین، گذشتهروباخودتونبهآیندهنیارینویادتونباشهگذشته،گذشته...#شکرگزارنعمتهاتباش🌝
احتمالا یه چیزی از این و اون شنیده یا خدای نکرده دیده ک کنجکاو شده
خواهرت باید ازش بپرسه:تصور خودت چیه?چی درموردش فکر میکنی?
ببینه تا چ حدودی میدونه تو همون چارچوب در حد فهمش توضیح بده
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...