سلام لطفا جواب بذین من جاریم یکسره پشت سرم پیش مادرشوهرم حرف میزدطوری که بخاطرحرفاشمیخواستن بیان خونمون و ازخونواذم دلیل اینهمه حرفی که من زدمو جویابشن درصورتی که من چیزی نگفتم منم دفعه بعدکه باجاریک رفتم بیرون صداشوضبط کردم و فرداش که دوباره دوبهم زنیاش شروع شد و پدرمادرشوهرم خاستن بیان خونمون پیش پدرمادرم من صداروگذاشتم و فهمیدن دروغ میگه ولی ازاونروزبااون خیلی بدشدن بابرادرشوهرمم بدشدن چون طرف خانمشوگرفته
من خیلی عذاب وجدان داشتم و چندبارباپادرمیونی منوهمسرم برگشتن و خوب شدن ولی بازم بینشون بابی اعتناییا مادرشوهرموجاربم خراب شد هنوزم عذاب وجدان دارم 😭بنظرتون بایدچیکارکنم؟