....اینجوریِ که...
خوابممیاد
اسید معده نابودم کرده میاد تا حلقم و برمیگرده ... به حدی اذیتمکه دلممیخواد هر چی اسیده بالا بیارم تمام شه
توی حال تنهایی توی تاریکی زیر کولر نشستم... سیخ! یک ذره کج و معوج شم اسیدها میان....
بچه اول خوابیده و صبح بالای سرمه
شوهرم ۶ بیداره منمباید پاشم قطره بریزم تو چشمش البته اگه خوابی گیرم بیاد
اینقدرمآدم بی خیالی هست که بنده باید ساعت ۱۲ سوار ماشین شم با بچه برم دممحل کارش نوبت بعدی قطره چشمش رو بریزم....
هوفففف
خسته م... زیادی همه چی رو دوشمه.... یک ماه دیگه دومی همبدنیا میاد... مامان من از همین الان پاره شدم .... چجوری قرارِ شل بیداری بکشم باهات تنهایی...
سر بچه اولی ساعات خوابم ساعات شیر دهی بود بچه زیر سینه من یه ربع میخوابیدم یبار سینه رفته بود رو بینی ش بمیرم با دست و پا زدنشپاشدم