من مسافرت خیلی دوست دارم ولی شوهرم در سال شاید یکبار اونم به زور با کلی غر من قبول کنه بریم
از اون طرف جاریم خیلی پز میده ما اهل مسافرتیم من ناراحت میشم چون شوهر من مغازه داره ولی اون تو ارتش هست خیلی بهم کلاس میزاره ک به ما جا میدن
یا میگه شما چی جایی میرید
یکبار نمیگه خب بیاید باهم بریم
شوهرم خیلی وضع مالی خوبی نداره و براش هم خیلی زوره منو ببره منم باید همش حرف بشونم افسرده شدم
چون نه با خانواده شوهر خیلی صمیمی هستیم نه مهونی جایی میرم فقط خونه مامانم چند وقت ی بار