آخرای فروردین ی خواستگاری بهم معرفی شد قرار شد اول خودمون حرف بزنیم بعد اگه اوکی شد ادامه بدیم..ی بار حرف زدیم و عکس همو دیدیم..بعدش با خواهرش بیخبر اومدن سرکارم ک من نبودم اون روز..بعدش دیگه نه هیچ حرفی زد نه دوباره اومدن
ب نظرتون چی شدن؟😁فک نکنین خیلی دوس داشتم ازدواج کنم اتفاقا اصلا..ولی برام سواله چرا اینجوری کردن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اگه همکارات قابل اعتمادن و بدگویی نکرده باشن، احتمالا براشون ی کاری چیزی پیش اومده و باز تماس میگیر ...
نه بدگویی نکردن چون دو تا همکار باهم بودن فقط گفتن الان اینجا نیس فردا پس فردا میاد ماهی ی بار میره جلسه از این حرفا حتی نپرسیدن شما کی هستین بندگان خدا