[QUOTE=] فعلات گذشته بود به امیدی خدا الان دیگه اوضاع بر وفق مراده؟ [/QUOTE]
آره حدا روشکر زندگی خودم رو مدیریت کردم .
و زخم های بجا مونده درمان نشده اما آزار دهنده هم نیست .
همسرم به مرور متوجه شد چه بلایی سر زندگیش داره میاد .
مثلا موقع ازدواج ما همسرم بعد یکسال که از عقدمون میگذشت پول جمع کرد حلقه بخره. باباش ازش ۸۰۰ تومن گرفت بدون پس دادن و ۱سال و نیم طول کشید تا ی حلقه ازدواج به من بده همسرم تا مجدد پول جمع کنه و ....
اما موقع ازدواج برادرشوهرم تو محضر پدرشوهرم هم حلقه ازدواج رو داد هم زیر لفظی و ...
تازه به شوهرم گفته بود تو برادربزرگی وظیفته تو تهیه کنی که ی تلنگر ی به همسرم زده شده .
اختلافی سنی همسر و برادرشون فقط یگ سال هست
یا اینکه اقساط ماشین پدرشوهرم رو مجردی همسر من داده بود اما موقعی که ما خواستیم ماشین بخریم فقط در حد ۵ تومن پول کم داشتیم که شوهرم اول به پدرش رو زد اما پدرشوهرم نداد .
پدر همسرم موقعیت مالی مناسبی داره هم بازنشسته هم دامداری و کشاورزی داره و اینکه صندوق قرض الحسنه دارن