2777
2789
عنوان

دیگه بریدم...

| مشاهده متن کامل بحث + 1409 بازدید | 114 پست

خلاصه که حالم بد شد و بردنم بیمارستان چند روزی بستری شدم و برگشتم خونه شوهرم. گذشت و بچه بدنیا اومد شوهرم می‌گفت دیگه خطایی نمیکنه اما من بخاطر استرسایی که بهم وارد شد خیلی حال روحیش خراب بود. بچمم خیلی استرسی و عصبی بود

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ی روز به زور من و بچمو تو ظهر تابستون برد پارک گفت بمونید اینجا من کار دارم باید برم!!!! گفتم آخه این وقت ظهر ما اینجا چکار کنیم؟ بهم گفت پیاده شو! گفتم نه پیاده نمیشم اما اینقدر داد زد و دعوا کرد گفت پیاده نشی می‌کشمت منم پیاده شدم. بعد فهمیدم همون موقع ژنه بهش پیام داده که پیام کارت دارم اینم ساعت۳ ظهر مارو وسط خیابون تو تابستون گرما پیاده کرد که به اون زن برسه

خلاصه بازم دعوا شد و ایندفعه دیگه شوهرم اینقدر وقیح شده بود و از بابام رو دیده بود که خودش زنگ زد به بابام شکایتمو کرد!!! اون خیانت کرده بود اما زنگ زد شکایت منو کرد!! چون بالای نامردم بی غیرت بود و اختیار منو داده بود دست این حیوون. 

چند دقیقه بعد بابام اومد گفت چیه؟ گفتم خیانت کرده من نمیتونم تحمل کنم. گفتم اگه من خیانت میکردم می‌گفتید اشکال نداره؟؟!!!! بازم بابام طرف اونو گرفت و گفت شلوغش نکن تو داری دروغ میگی!!!! 

قسم خوردم گفت نه حتما ی کاری مردی که خیانت کرده! دیگه داغ کردم گفتم اصن نه پدر می‌خوام نه شوهر می‌خوام برم. اما درو روم قفل کردن هر چی گفتم درو باز کنید بابام به شوهرم گفت درو روش قفل کن بزن تو دهنش تا بتمرگه! چقد گریه کردم و و خودمو زدم چقد بچم جیغ میزد بچمو نمی‌داد بهم بابای ظالمم بچمو گرفته بود نمی‌داد بهم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز