2777
2789
عنوان

دیگه بریدم...

1411 بازدید | 114 پست

خیلی دلم گرفته ی بغض چند ساله باهامه که دیگه داره خفم می‌کنه...

چرا آدما اینقد خودخواه و منفعت طلب شدن؟! چرا حتی یک نفر هم نیست که منو واسه خودم بخواد؟

چرا من نه از خانواده شانس آوردم و نه از همسر؟

خیلی دلم پره ، سالها غصه هامو تو دلم نگه داشتم ولی امشب...

دیگه نمیتونم... دلم میخواد حرف بزنم 

دلم میخواد درد دل کنم 

دلم میخواد یکی باشه که بشنوه چیا بهم گذشته...





من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

من تک دختر بودم و ۴ تا برادر داشتم. برادر بزرگام خیلی اذیتم میکردن هر روز کتکم میزدن. پدرمم همش مشغول عیاشی بود و زن صیغه میکرد. مادرم حرفی میزد کتک میخورد هم از در و هم برادرام

بابام با اینکه پولدار بود اما پولاشو خرج کثافتکاریاش میکرد. به ما فقط در حد بخور و نمیر میداد. بخدا همیشه کفشامون پاره بود و لباسامو کهنه. همه مسخرمون میکردن. خلاصه که از سر بدبختی بارها خواستم خودمو بکشم اما نشد تا اینکه تصمیم گرفتم واسه فرار از اون خونه ازدواج کنم

ی پسره بود وقتی میرفتم مدرسه باهاش دوست شدم. بخدا اهل دوست پسر و اینا نبودمااا اما اینقدر که الکی کتکم میزدن تو خونه و بهم تهمت میزدن که با پسرا دوستم منم لج کردم

خلاصه ی مدت با این آقا دوست بودم تا اینکه گفت ازدواج کنیم. منم چون هیچوقت محبتی ندیده بودم عاشقش شدم و آرزوم بود باهاش ازدواج کنم. بابام مخالفت کرد چون می‌گفت پول ندارم جهاز بدم. با اینکه خیلی پولدار بود. واسه دختر عموهایم و دختر عمه هام بابام بهترین جهازو خریده بود اما من که دخترش بودم بهم جهاز نمیداد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز