شوهرمن کافه رستوران داره یعنی یه جورایی شریکه بعد اون شریکش خواننده همون کافه رستورانه این اقای خواننده زن داره با دوتا بچه و اینکه الان بعد چندسال عشق قدیمیشو پیدا کرده اورده همون رستوران داره کار میکنه بعد این زنه که اورده کار کنه همونجا خیلی روابطش بازه یعنی همش میشینه زور باهاشون مشروب میخوره شوهرم اخرشب بعضی شبا میشینن مشروب میخورن اینم زور میره وسطشون مشروب میخوره من هرشبی بخوام میرم ولی بچم کوچیکه زیاد نمیتونم برم بعد زنه به شوهر من میگه داداش و فلان شوعرم بهش. اهمیت نمیده خیلی سعی کرد اخراجش کنه اون خواننده نزاشت اویزون همه میشه بعد همش به شوهرم میگه فلان چیز و دوست داشتی برات درست میکنم هی شوهرم اهمیت نمیده لازم میچسبونه خودشو مثلا دیشب تو جمع. اخرشب داشتیم شام میخوردیم شوهرم بهم گفت وسایل لخریم اش ترش درست کنیم اون یهو پرید وسط من برات درست میکنم داداش نمیدونم باید چیکار کنم اهمیت ندم یا به زنه یه ویزی بگم