امروز عصر رفتیم خیابون یه چرخی بزنیم تو راه یه گل خیلی قشنگ دیدم به شوهرم گفتم وایسا از بچه عکس بگیریم خیلی قشنگه
یک ساعت اونجا بودیم با این گوشی داغونم که حافظه هم پرشده و بگیر نگیر داره هزار تا عکس انداختیم
محض رضای خدا تو یکیش هم خوب نیفتاده
همه جا یا پشتش به دوربینه یا کله اش پایینه آخر عصبانی سوار ماشین شدیم برگشتیم از گله تنها عکس گرفتم بزرگ شد نشونش بدم اگه گله کرد یه عکس درست درمون از بچگی ندارم بگم پیش این گله خودمو جر دادم ننداختی چکارت کنم دختر🤕🥴😨😂
عکساشو میزارم خودتون ببینید🥺
بعد تو راه برگشت من ناراحت و عصبانیم میگه بریم بستنی بخریم
گفتم مکه تو به حرف مامان گوش میدی که مامانم به حرف تو گوش بده
میگه بریم پیش قُل یعنی گل
گفتم دیگه نمیشه
میگه دیگه قول میدم برگردیم پیش قل 🥰🤣🤣
قول دادنش این مدلیه انگشت شصت و اشاره اش می چسبه به هم میاره پیش انگشت من که یعنی قول میده دختر خوبی باشه ابداعی خودشم هست اینجوری قول دادنش
من اعتنا نکردم انگشتمم جلو نبردم بعد دستشو باز کرد
میگه عه قولم ریخت پایین 🤣🤣🤣🤣
اینجا نتونستم عصبانی باشم گفتم خب حالا برات فردا میخرم 😇