تا سه سال و نیم پیش نمیدونستم عشق و عاشقی یعنی چی! نمیدونستم دلبستن یعنی چی! ک یهو اومد تو زندگیم و کمکم شد همه ی وجودم! شد تموم دنیام ! شد دلیل حال خوبم میون اون همه حال بدیام! شد آرامشم! فهمیدم عشق یعنی اون! عشق یعنی خنده هاش ! یعنی صداش ! یعنی لحظه ای ک بهم گفت تو بهترین نعمت خدایی برام...! شد تنها دعا تو نمازهام! رسید شبی ک منتظرش بودم! شب خواستگاریم! شبی ک چایی باید میبردم براش! چقدر لباسم بهم میومد! اما چیشد یهویی خدایا؟ چیشد ک باید اون شب بابایی کتکم بزنه؟ چرا دلیل آرامشمو از خونه بیرون کردن؟؟ چرا نزاشتن بهش برسم ؟؟ چرا شکستنم؟ چرا شکستنش؟ خدایا چرا جلوشونو نگرفتی؟ چرا نگفتی تو شاهد تموم دعاهام بودی؟ چرا نگفتی تو شاهد تموم اشکام بودی؟؟ چرا نگفتی تو شاهد عشق پاکمون بودی؟؟؟ اره من همونی ام ک نمیدونست عشق چیه ! اما الان ذره ذره وجودم بوی عشق و دلشکستن میده...🙂💔